تبليغاتX
خوش آمدید به وبلاگ نقطه نظرات تحلیلی روز کردستان نقطه نظرات تحلیلی روز کردستان
نقطه نظرات تحلیلی روز
نقطه نظرات تحلیلی روز کردستان
مصاحبه با دکتر توفیقی

http://matofighi.blogfa.comمنبع

متأسفانه دوهفته‌نامه کردی فارسی «روژهه‌لات» پس از انتشار مجدد توقیف شد، می‌توانید علت آن را برایم بگویید؟
علت آن در ظاهر استناد به تبصره ذیل ماده ۱۱ قانون مطبوعات مبنی بر از میان رفتن شرایط صاحب امتیاز و مدیر مسئول اعلام شده است.
اما به نظرم این بیشتر به شوخی شبیه است زیرا دشمنی آقایان با جریان آزاد اطلاعات نخ‌نما‌تر از آن است که کسی این بهانه‌های واهی را قبول کند.
مدتی است که آن‌ها در کردستان، زحمت زیادی به خودشان نمی‌دهند و مستقیماً نشریه‌های مستقل‌، منتقد و غیر همسو را لغو امتیاز می‌کنند تا دیگر هیچ امیدی به انتشار مجدد آن وجود نداشته باشد.
این رویه قبلاً در مورد «هاوار» هم تجربه شده است. متأسفانه رویکرد امنیتی حاکم در کردستان فقط محدود به مسایل سیاسی نیست و شاهد گسترش روزافزون آن به همه حوزه‌ها از جمله مطبوعات هستیم.
بعضی‌ها اعتقاد دارند «روژهه‌لات» به خاطر مطرح کردن یک شیوه جدید برای نزدیکی دو نسل بعد و قبل از انقلاب در کردستان، به دور از خشونت در میان کردها و نزدیکی به جریان اصلاح‌طلبان توقیف شده است، این حرف‌ها تا چه حد واقعیت دارد؟
این‌که ما در «روژهه‌لات» رویکرد اصلاح‌طلبانه داشتیم و می‌خواستیم همچون پلی میان نسل‌ها برای پرهیز از اشتباهات گذشته عمل کنیم و شعارمان هم آشتی و گفت و گو بود، حرف درستی است اما نمی‌دانم تا چه اندازه این رویکرد در بستن «روژهه‌لات» موثر بوده است.
البته دیدگاهی در کردستان وجود دارد که چندان تمایلی به همگرایی نیروهای موجود ندارد و به برقراری دیالوگ و گفتمان مسالمت‌آمیز روی خوش نشان نمی‌دهد‌.
در عین حال، در نشریه انتقادات زیادی نسبت رویکرد امنیتی، بیکاری، تبعیض‌های قومی و مذهبی و سوء مدیریت دولتمردان در کردستان داشیم، همچنین تلاش می‌کردیم برای همه کسانی که به گفت و گو اعتقاد دارند تریبونی فراهم کنیم.
اما گویا کسانی که در کردستان تصمیم گیرنده هستند چندان از زمین گذاشته شدن قلم‌ها نگران نیستند و به عواقب رویکرد خطرناک تضعیف حرکت‌های اصلاح‌طلبانه نمی‌اندیشند.
آیا قبل از اعلام لغو امتیاز به شما تذکری داده شده بود و اگر داده شده بود می‌توانید آن‌ها را بیان کنید؟
به معنای رایج و به صورت مکتوب خیر، اما در چند مورد از سوی ارگان‌های امنیتی به مدیر مسئول و بنده به صورت شفاهی (آن‌هم بلافاصله پس از شماره اول) نکاتی را گوشزد کرده بودند.
از جمله در مورد برخی اشخاص که نباید در نشریه بنویسند و یا برخی موضوعات که نباید به آن‌ها پرداخت، البته با توجه به غیر رسمی بودن این موارد می‌توان گفت تعطیلی مجدد بدون هرگونه تذکر بوده و به نوعی داستان آن پاسبانی را تداعی می‌کند که به جای سه بار ایست دادن با فاصله مناسب و منطقی، تنها به سه دفعه تکرار سریع و بی‌وقفه کلمه‌ی ایست و سپس شلیک اکتفا می‌کرد.

حال که «روژ‌هه‌لات» لغو امتیاز شده است، شما چه برنامه‌ای دارید؟
بنده به عنوان سردیبر، نمی‌توانم اقدام قانونی داشته باشم و از صاحب امتیاز و مدیر مسئول هم خبر ندارم که می‌خواهند چه اقدامی داشته باشند.
اما ظاهر امر نشان می‌دهد که حاکمان قصد ندارند اجازه دهند معدود نشریات باقی مانده در کردستان از حداقل آزادی عمل برخوردار باشند و تصمیم همچنان بر بسته ماندن فضا و تداوم خفقان موجود است.
با توجه به این‌که گرفتن مجوز برای نشریات در این شرایط در ایران و به خصوص کردستان سخت است شما و دیگر روزنامه‌نگاران «روژهه‌لات» در جای دیگر قلم خواهید زد و یا نشریه دیگر و با نام دیگری راه‌اندازی می‌کنید؟
در شرایط فعلی کشور، امکان انتشار یک نشریه، حقی نیست که بتوانید هر موقع یا هر‌گونه که خواستید از آن استفاده کنید بلکه امتیازی است که توسط حاکمیت اجازه آن فقط به برخی افراد (آن‌هم خودی) اعطا می‌شود و ظاهراً ما هم از این حق محروم هستیم.
جدا از این‌که بنده با این رویکرد مخالف هستم و معتقدم حق انتشار فکر و اندیشه و آزادی بیان جزو حقوق اساسی بشر بوده و سلب آن در صلاحیت هیچ حکومت و یا فردی نیست اما واقعیت‌های جامعه ما چیزهای دیگری هستند و فعلاً بر ما تحمیل شده‌اند.
در مورد راه‌اندازی نشریه دیگر هم بعید می‌دانم در فضای موجود، امکان آن وجود داشته باشد اما بالاخره یا راهی خواهیم یافت و یا راهی خواهیم ساخت. مهم این است که همچنان به آزادی و دمکراسی امیدوار بمانیم.


 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 12:32  توسط <-->  | 

ابراهیم می خواست اولین حقوق اش را به فقرا بدهد

 

منبع :http://matofighi.blogfa.com

ابراهیم می خواست اولین حقوق اش را به فقرا بدهد

محمدعلی توفیقی – مختار زارعی

 
اولين حقوقم را به فقرا مي دهم، این جمله را ابراهيم لطف الهی -دانشجویی که سال گذشته پس از مدت کوتاهی زندان، در بازداشتگاه اطلاعات و در هاله ای از ابهام بدرود حیات گفت- وقتي جواب قبوليش را در کنکور مي بيند، گفته بود، اين را همه اعضاي خانواده ميگفتند زیرا اگر تا آن لحظه دانشجو شدن آرزويش بود از آن پس نان آورشدن امیدش به آینده را شکل می داد.

و چه آرزويي بالاتر براي مردان خانواده اي حاشيه نشين و فقیر،از حقوق بگیر شدن و به متن جامعه رفتن؟ چه آرزويي بالاتر از رهايي يافتن از كارگري فصلي بودن در شهرهاي دور و دورتر(و نه دور و نزديك) و گرفتن مواجب دائمي؟ البته كه بايد اولينش را نذر كند.

اما نه فقط ليسانس حقوق بلكه آن همه جنب و جوش و خدمت افتخاري در هلال احمر و پیشقدم بودن در فعالیت های اجتماعی هيچكدام او را به آرزويش نرساندند چون سرنوشت او جور ديگر رقم خورده بود .
هق هق های مادر و خواهرش گفتگو را سخت و سنگين ميكند و اشكهاي حلقه زده در چشمان پدر پيرش سخت تر و سنگين تر.سكوت دسته جمعي ما پرسيدن را جرات مي خواهد. مانده ایم در اين گمان که پرسش ميكنیم يا غمشان را تازه و تكرار ؟ چاره اي نيست با شرمندگي ادامه ميدهیم فقط به يك اميد،اميد اینکه ابراهيم، آخرين باشد.

ابراهيم چند سال داشت ؟
متولد 1359 بود

کمی از دوران مدرسه وكودكي اش بگوئيد.

بچه آرام وساكتي بود. به درس و مشق اش اهميت زيادي ميداد و به درس خواندن علاقه عجیبی داشت و تا تكاليف مدرسه اش را انجام نمی داد دست به كاري ديگري مثل بازي و.. نمي زد.

از علاقمندی هایش چیزی بیاد داريد؟

به درس و تحصيل علاقه زيادي داشت و همیشه جزو شاگردان ممتاز مدرسه اش بود. در كنار درسهاي مدرسه به مطالعات و فعاليتهاي حاشيه اي نيز مي پرداخت . از جمله درنقاشي و كاريكاتور استعداد خوبي داشت . در كلاسهاي زبان كردي ماموستا شریف شركت ميكرد و ادبيات زبان كردي را به خوبي ياد گرفته بود و دوست داشت آنچه را كه آموخته است به دوستان ونزديكان خود نيز بياموزد.

خاطره ي جالبی از دوران كودكي او برای خوانندگان ما بیان کنید؟

ابراهيم در عین حالیکه بچه آرام وساكتي بود اما به هیچ وجه ظلم را قبول نميكرد و در برابر كوچكترين تبعيض و يا ظلمي مقاومت ميكرد. به ياد دارم روزي در كوچه با دوستانش فوتبال بازي ميكرد، مرد موتور سواری حين گذشتن از كوچه توپ آنها را پاره كرده بود وخيلي خونسرد و بی تفاوت می خواسته است برود! ولي ابراهيم كه از موضوع ناراحت شده بود با آن جثه كوچك ولاغرش راه را بر موتور سوار می بندد و می گوید که بايد خسارات آنرا بپردازد. مرد ابتدا اعتراض كرده كه كوچه جاي بازي نيست و من عمدا توپ شمارا پاره نكرده ام. خلاصه آنقدر با او کلنجار می رود تا توانست مبلغ توپ را از مرد موتور سوار بگيرد وتوپ ديگري تهيه كند.

زماني كه در دانشگاه قبول شد چه احساسي داشتيد؟

از اينكه می دیدیم زحماتي كه براي درس خواندن و قبولي در دانشگاه ميكشيد بيهوده نبوده ما همگي خوشحال شدیم چون فکر می کردیم با قبول شدن در دانشگاه ميتواند به حداقلي از آرزوهايش برسد و فرد مفید برای خانواده و جامعه اش باشد.

انتظار داشتيد كه در دانشگاه قبول شود؟

بله، چون زياد درس ميخواند و در دوران دبيرستان شاگرد ممتازي بود و هميشه ميگفت من بايد درس بخوانم ودردانشگاه قبول شوم.


از دلایل اش برای انتخاب رشته حقوق در دانشگاه چیزی به شما گفته بود؟

ميگفت با انتخاب اين رشته اولا ميتوانم حق و حقوق خود و ديگران را بهتر و بیشتر بشناسم .ثانیا اگر شناخت كافي ا زوضعيت حقوقي ملتم داشته باشم بهتر ميتوانم از حق ضايع شده آنان دفاع كنم و به آنان خدمت كنم.

شنیده ایم که ابراهيم همزمان با تحصيل در دانشگاه به كار نيز مشغول بوده است؟
بله چون ما خانواده محرومی هستیم و با مشقت، زندگی خودمان را هم تامین می کنیم. ابراهيم در ايام تعطيلات خصوصا فصل تابستان به شهرستانهاي ديگر و تهران مي رفت و در كارهاي ساختمان سازي بعنوان كارگرساده كار ميكرد و هزينه تحصيلاتش را نيز از اين راه بدست مي آورد. به ياد دارم یکبار که از تهران برگشت تمام كف دست وپايش تاول زده بود خيلي دلم سوخت و اشك در چشمانم جمع شد، وقتي گفتم كه چرا دستهايت تاول زده باخنده گفت خوب اين دست، دست يك كارگر است و بايدهم اينگونه باشد.

رفتارش در محله و اجتماع با دوستان وهمسايگان چگونه بود؟

هميشه آرام و مهربان بود. فرائض ديني اش را بخوبي بجا مي آورد . نماز و روزه اش را هيچوقت ترك نميكرد . درايام ماه مبارك رمضا ن به مسجد ميرفت و تا نماز تراویح را بجا نمی آورد به خانه برنمی گشت و گاهی تا اذان صبح در مسجد می ماند و بدون سحری روزه می گرفت. به بچه هاي محل قرآن آموزش می داد و تا می توانست به همسایه ها کمک می کرد.در فعاليتهاي جمعي، خیریه و اجتماعي همیشه پیشقدم بود. ابراهیم همچنین به مدت 3 سال با جمعيت هلال احمر استان کردستان همكاري داوطلبانه داشت و بارها پیش آمد که شب ها و در فصل سرما و شرایط یخبندان به عنوان امدادگربه جاده ها و ديگر مناطق ميرفت .

كار رسيدگي و پي گيري و ضعيت تحصيلي ابراهيم را در زمان مدرسه با توجه به اينكه پدر خانواده بيشتر اوقات در شهرستانهاي دور افتاده كارگري ميكرد، چه كسي انجام ميداد؟

با توجه به اینکه من در تهران کارگری میکردم، نميتوانستم آنطور كه بايد وشايد مواظب و مراقب ابراهيمم باشم لذا مسئوليت رسيدگي به كارهاي شخصي و مدرسه بچه ها را مادرشان انجام ميداد. مادرش مرتب به مدرسه ميرفت و وضعيت تحصيلي اورا جويا مي شد و شكر خدا معلمين و اولياء مدرسه از وضعيت تحصيلي و رفتاري او رضايت كامل داشتند و همیشه ابراهیم را بعنوان یک الگو به دانش آموزان دیگر معرفی می کردند.

وقتیكه در دانشگاه قبول شد چه روحيه اي داشت ؟

خودش خيلي خوشحال بود و خدا را شكر ميكرد و به ما ميگفت انشا الله مدركم را كه بگيرم حتما استخدام خواهم شد و هم به مردمم كمك ميكنم و هم به خانواده ام.همیشه می گفت اگر استخدام شوم اولین حقوقم را به فقرا میدهم و اگر خدا بخواهد از اين وضعيت اسفبار نجات پيدا ميكنيم . افسوس كه به آرزوي خودش نرسيد.

هنگام تحصيل در دانشگاه بجز مطالب و كتب درسی آيا مطالعات ديگري نيز داشت ؟

بله او هميشه مشغول مطالعه بود گاهی پیش می آمد که تا ساعت 4 صبح کتاب می خواند . به وضعيت اجتماعي و تاريخي كردها و جامعه اش علاقه داشت و فعاليتهاي اجتماعي را دوست داشت و در اين زمينه مطالعاتي داشت.

ابراهیم سربازی هم کرده بود؟

بله اتفاقا خدمت سربازی را در سپاه پاسداران به پایان رسانده بود.

اصلا فكر ميكرديد كه زماني اورا دستگير كنند؟

نه اصلا، چون فعاليت سياسي نميكرد و فعاليتهاي او بيشتر اجتماعي بود لذا ما آسوده خاطر بوديم و هيچوقت فكر نميكرديم كه دستگيرش كنند چون كاري بر خلاف قوانين انجام نميداد و همیشه می گفت که می خواهم سرکار بروم چون پدرم و مادرم چشم انتظار من هستند.

چگونه از دستگیری ابراهیم با خبر شدید؟

صبح روز شانزدهم دیماه برای امتحان به دانشگاه رفت اما به خانه نيامد، نگران شديم ، خانه دوستان، اقوام و همه جاهائیکه گمان ميرفت كه رفته باشد سر زديم ولي از او خبری نبود. به بيمارستانها و كلانتري ها مراجعه كرديم هيچ كس هيچ اطلاعي از او نداشت. خلاصه آن شب را به پايان رسانديم و روز بعد دوباره جستجو را شروع كرديم به هرجا فكرمان ميرسيد رفتيم اما نتیجه ای نداشت .

بعدا به فكرمان رسيد زماني كه برادر بزرگتر ابراهيم را دستگير كرده بودند به دادگاه بردند پس بد نيست كه سري هم به دادگاه بزنیم شايد آنجا باشد ، وقتي به دادگاه رفتم وسراغ پسرم را گرفتم يكي از كارمندان آنجا پايش را به زمين كوبيد ( اشاره به زير زمين دادگاه ) و گفت پسرت اينجاست .

در پیگیری های بعدی و مراجعه به ستاد خبر ادره اطلاعات به شما چه گفتند؟

ما گفتيم كه ميگويند پسرمان را دستگير كرده ايد و در زندان است ؟ گفتند كه اينجا چرا آمده ايد پسرتان اينجا نيست و در زندان مركزي است.به زندان مركزي رفتيم آنجا نيز چيزي دستگيرمان نشد و جواب درستي به ما ندادند. با لاخره دو روز بعد ابراهيم به خانه زنگ زد و گفت كه در زندان مركزي سنندج در بازداشت است وبرايش مقداري وسايل شخصي ببريم . سريعا وسايل را تهيه كرديم وبه زندان مركزي رفتيم .

ابراهيم را در زندان مركزي ديديد؟

بله در آنجا ابراهيم را ديديم حالش خوب بود و حتي ما را دلداري مي داد و ميگفت كه چيزي نيست، نترسيد چون من هيج كار خلاف قانونی انجام نداده ام .

آيا دوباره به ديدار ابراهيم رفتيد؟

بله پس از آن روز ما بار ديگر به زندان مركزي رفتيم اما به ما گفتند كه اينجا نيست وقتي سماجت ما را براي اطلاع از محل زنداني بودنش را ديدند گفتند كه اورا به اداره اطلاعات برده اند سراغش را از آنجا بگيريد؟

ودوباره به ستاد خبر اطلاعات رفتيد؟

بله رفتيم اما هيچ جوابي به ما ندادند!

چگونه از مرگ او اطلاع يافتيد؟

ده روز بعد از دستگيري حدود ساعت 6 بعد از ظهر مردي به خانه زنگ زد و گفت كه پدر و مادر ابراهيم به ستاد خبر بيايند. مانيز فورا رفتيم . آنجا شلوغ بود همه با هم پچ پچ ميكردند و نحوه نگاهشان برايمان نا آشنا ، عجيب و دلهره آور بود. مارا چندين ساعت آنجا نگه داشتند تا تا بالا خره يكي از مامورين به ما گفت كه ابراهيم مرده است .

نگفتند كه علت مرگ اوچه بوده است ؟

ما داد و شيون كرديم كه چرا و چگونه؟ ابراهيم كه مشكلي نداشت! مريض نبود ، آخر چگونه مرد ؟ گفتند كه خودكشي كرده است وجسدش نيز در پزشك قانوني است.

ما به پزشك قانوني مراجعه كرديم اما بسته بود.گفتند كه اورا به بهشت محمدي برده اند. به قبرستان رفتيم اما مسولان آنجا گفتند بعد از ساعت هفت غروب به بعد دفنی صورت نخواهد گرفت. ساعت حدود 9 شب شده بود ديديم كه هيچ فايده اي ندارد پس به خانه رفتيم وصبح روز بعد دوباره به قبرستان بهشت محمدي رفتيم . مسئولين آنجا گفتند ديشب حوالي ساعت 11 شب چندين ماشين وماموران امنيتي مسلح، جنازه اي را به اينجا آورده اند و خودشان او را دفن كرده اند و به ما گفتند كه اگر فردا خانواده ابراهيم لطف اللهي بدنبال جنازه پسر شان مراجعه كردند این قبر را نشانشان دهيد.

پس از مرگ ابراهيم، براي اطلاع از نحوه فوت ، به مراجع قضايي مراجعه نکرديد ؟

چرا چندين بار به جاهای مختلف رفتیم حتی آقای نیکبخت که از وکلای محترم و زحمتکش است وکالت ما را بعهده گرفتند ولي هيچوقت جواب درست وقانع كننده به ما ندادند. حتی لباسهای او را هم به ما پس نداند. همین باعث شده که مادرش هنوز مرگ او را باور نکرده است.

مگردرخواست شما چه بوده است كه پاسخي نگرفته ايد؟

مشخص شدن علت مرگ ابراهيم از طريق نبش قبر و كالبد شكافي كه متاسفانه به این درخواست قانونی و شرعی ما توجهی نشده است.

انتظار داشتيم كه به خواسته ما رسيدگي كنند؟ علت واقعي مرگ ابراهيم را بگويند. آيا ابراهيم واقعا خود كشي كرده است ؟ چرا خودكشي كرده ؟ چرا جسد ابراهيم را به ما نشان ندادند؟ چرا قبر ابراهيم را بتن ريخته اند؟ ما واقعا از كجا بدانیم كه آن قبر متعلق به ابراهيم است ؟

ظاهرا قاضی گفته بود از خودكشي ابراهيم مستنداتي در دست است و به روئيت خانواده اش نيز رسيده است ؟

خير . چنين چيزي وجود ندارد و به جز تکرار همان ادعاهای قبلی تاکنون هیچ مستندي مبني بر خودكشي ابراهيم ارائه نكرده اند .

گفته ميشود كه ستاد اطلاعات از خانواده ابراهيم شكايت كرده است صحت دارد؟

شكايت صحت دارد

چرا؟

فکر کنم جای شاکی و متهم عوض شده است.


نمايندگان منتخب كنوني مجلس، نظیر آقایان شعبانی، کرمی، محمدی، محمودزاده و عثمانی وقتی کاندیدا بودند در جریان رقابت های انتخاباتی و در حضور اعضای اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد تعهد نمودند در صورت كسب راي، این پرونده را تا حصول نتیجه پیگیری می کنند آیا به تعهدشان عمل کردند؟

خیر به هیچ وجه ، متاسفانه نه تنها رسيدگي نكردند بلكه حتي حاضر به پذيرش ما نيز نشدند!


توضیح: این گفتگو با اندکی تفاوت برای انتشار در شماره 5 دو هفته نامه "روژهه لات" آماده شده بود که توقیف این نشریه آن را میسر نکرد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 12:30  توسط <-->  | 

روزنامه نگاران کرد با صدور بیانیه ای تاکید نمودند:

روزنامه نگاران کرد با صدور بیانیه ای تاکید نمودند:

مقاومت و مبارزه در کنار قلم ها برای دستیابی به آزادی

بدنبال تشدید فشارها بر مطبوعات کردی که در آخرین مورد آن دوهفته نامه "روژهه لات" به محاق توقیف رفت، دست اندرکاران مطبوعات لغو امتیاز وتوقیف شده در کردستان ایران بیانیه ای منتشر نمودند.امضا کنندگان این بیانیه که جمعی از شناخته شده ترین روزنامه نگاران کردستان و از طیف های مختلف هستند، با اشاره به  محدودیت های اقتصادی، امنیتی و سیاسی که مطبوعات کردی در چندسال گذشته با آن مواجه بوده است، ضمن اعتراض به روند موجود که عملا جامعه را به سوی انسداد هدایت می کند، نسبت به عواقب زیانبار این رویکرد غیر دمکراتیک هشدار داده اند. روزنامه نگاران کرد در عین حال اعلام کرده اند که در " مبارزه برای مردم سالاری "، به عنوان سربازان دمکراسی در عرصه ی قلم ، همواره نشان داده اند که با درک بهتر از آینده، اجازه نخواهند داد ساختارهای قدرت، اینگونه  "فراقانون نگر" و "لجام گسیخته از قانون"، به کار خود ادامه دهند. روزنامه نگاران کرد در این بیانیه همچنین تاکید نموده اند که تا در هم شکستن منافع خودخواهانه ی گروهی انحصارطلب برای دستیابی به مردم سالاری پایا ، در کنار قلم هایشان برای دستیابی به واژه مقدس " آزادی " مقاومت خواهند کرد.

 

متن کامل این بیانیه و اسامی امضاکنندگان آن به شرح ذیل می باشد:

 

بیانیه ی دست اندرکاران مطبوعات لغو امتیاز وتوقیف شده در کردستان

مطبوعات با داشتن اهمیت ذاتی که مهمترین نتیجه ی آن تامین فرصت برخورداری انسان ها در ایفا نمودن اهمیت مستقیم خود در آزادی موثر است، دارای کارکردهای های دانشی، ارزشی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز هستند که علاوه بر تأمین تقاضاهای آگاهانه ی جمعی، در فرایند آموزش و پرورش، توسعه، ایجاد ارتباطات افقی میان مردم و  روابط عمودی در تعامل با نظام های حاکم و گسترش افق دید یک جامعه در توانمندسازی بهینه، نقش موثر سازماندهی خود را ایفا می نمایند. برهمین اساس، حتی نظام های خودکامه نیز از محوریت آنها آگاه و با اعتقاد ابزاری و ضمنی به حضور مطبوعات در عین هراس از "دگر اندیشی" ،به وجود " مطبوعات وابسته به دولت "، -" ظاهراً مستقل اما وابسته " و نهایتاً " ارگان حکومتی"-گردن نهاده اند. هر نظام حکومتی در تلاش است وجهه ی خود را به صورتی که در قالب یک یا چند روزنامه و رسانه در غیرمردمی ترین حالت اما شبیه  تکثر مطبوعاتی در نظام های توسعه یافته ی سیاسی به ساخت عملی در آورد و از این طریق به اعمال خود مشروعیت بخشد .

در سال های اخیر ، مطبوعات و روزنامه های انتشاریافته در کردستان، در عین مواجهه با محدودیتهای اقتصادی، امنیتی، نظامی و انتظامی، توانسته اند تا حدود زیادی نقش کارکردی خود را در جهت توانمندسازی اندیشه  انجام و در مخاطب قرار دادن سیستم حکومتی در منطقه برای پذیرش برخوردی عادلانه تر تلاش کنند. اما متاسفانه، بازوان اجرایی و قضایی نظام حاکم در کردستان ، اکنون  خود را در مرحله ای از تاریخ می بینند که هیچ رسانه ای را برنمی تابند و در مسیری قرار گرفته اند که با توقیف هر روزه ی مطبوعات کردی ، مسدود نمودن وبلاگ ها، سایت ها و هر آنچه نمود اطلاع رسانی صحیح و مبتنی بر حقایق است، جامعه را به سوی انسداد کامل هدایت می کنند .

توقیف ، لغو پروانه ، تهدید مدیران مسئول رسانه ها به منظور برکناری سردبیران ، خبرنگاران و هیات های تحریریه ، انتصاب های مبتنی بر ضرورت تایید صلاحیت از سوی نهادها ی امنیتی و انتظامی ، ممنوع القلم نمودن نویسندگان و روزنامه نگاران دگراندیش، نظارت بر محتوای روزنامه ها و هفته نامه ها پیش از چاپ در چاپخانه ها، تغییر محتوای روزنامه ها و هفته نامه های مستقل و خوش نام پس از تغییر در چیدمان اعضای تحریریه و سرانجام بازداشت و محاکمه و محکومیت روزنامه نگاران به بهانه های واهی و اتهامات بی پایه و اساسی نظیر تجزیه طلبی، تفرقه افکنی و دور کردن مردم از واقعیت ها به منظور جلوگیری از حضور هیأت منصفه ، محکومیت های طولانی مدت، تبعید و اخیراً تهدید به مرگ روزنامه نگاران و خانواده های ایشان، این تعبیر را بیش از پیش به ذهن متبادر می سازد که اگرچه روزنامه نگاری در ایران راه رفتن روی میدان مین است اما شاید روزنامه نگاری در کردستان، پاگذاشتن بر خود مین باشد .

سیستم اکنون مشکلات ناشی از اداره و کنترل استان های کردنشین و به عبارتی ناکارایی خود را به گردن مطبوعات انداخته و با توقیف و لغو پروانه ی هفته نامه های " پیام مردم " ، " پیام کردستان "، "ئاسو " ، " روژهه لات "، " کرفتو " ، "هاوار "، " ندای دانشجو " و  تهدید مطبوعاتی چون  " راسان " و " ژیوار " به برکناری سردبیر و هیات تحریریه و وادار نمودن ایشان به استعفا و تغییر در ماهیت و محتوای برخی نشریات پس از رفع توقیف به سبک و سیاق امنیتی و انتظامی، اکنون کردستان را به سوی مسیری پیش بینی نشده اما خطرناک هدایت می کند و شاید آنچه که می توانست منبعی برای بهره گیری از فرصت ها باشد اکنون با عارضه ای بسیار خطرناک به نام " تهدید " مواجه شده است .

متاسفانه اکنون " منافع ملی "، " مصالح ملی " و واژگانی از این دست ، یعنی منافع و مصالح گروهی کوچک که در رأس ساختار قدرت قرار دارند و آموزه ها و آزموده های ما در سالیان اخیر نشان می دهند که بنیان ها و مجراهای عملی آنان ، شکلی کاملاً ستمگرانه و به دور از عدالت و انصاف به خود گرفته اند .

آنچه امروز، قدرت حاکم نشان می دهد بیانگر یک تغییر اساسی در دور شدن از آرمان های اولیه، انحصارگرایی و دخالت در تمامی حوزه ها و نزدیک شدن به بیماری مهلک خودکامگی و استبداد است.

اکنون قوه ی مجریه بدون توجه به امر داوری و قضا و تصمیمات آن – دیگر مفهوم حقوق بشر و مردم سالاری به کنار – خود رسماً اقدام به غربالگری " خود منفعت طلب " از " دیگری حقیقت نگر "  نموده و با کوتاه کردن مسیر توقیف و لغو پروانه از مجاری قضایی دست به اقدام  می زند .

تلاش مطبوعات " حقیقت جو " و روزنامه نگاران " آزاد " در سال های اخیر در کشور به طور عام و کردستان به ویژه، برای حفظ  " نظم واقعی"  برخاسته از آگاهی جامعه و پرهیز از " انتظام " دست ساخته و پرهزینه دستگاه های گوناگون امنیتی ، نظامی و انتظامی بوده است و به همین خاطر، با پرهیز از " حداقل گرایی" ،" حداقل اندیشی" ، " ناحق نگری " و "چشم پوشی از واقعیات"در غیاب سایر نهادها ی جامعه مدنی بیشترین هزینه ها را به خاطر تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های    "حق اندیش"، "عدالت جو" و "واقعیت نگر" خود پرداخته است .

واقعیت این است که اشکال مختلف کنترل و اعمال قدرت بر ارکان دمکراسی ، تعریف نقش مردم به عنوان نظاره گر و بعضاً سیاهی لشکر ، همچنین محروم نمودن ایشان از دستیابی به اطلاعات و اخبار صحیح و مطبوعات و رسانه های مستقل، نه تنها "واحدهای دمکراتیک تکثرگرا" را به بیرون از صحنه  نخواهد راند بلکه به تعریف "مفاهیمی عمومی از اندیشه ی سیاسی" و به تبع آن ، "ایده های فناناپذیر" خواهد انجامید که دیگر نه تنها هیچ تعاملی با اهداف تعیین شده توسط "منشور حکومتی" نخواهند داشت بلکه قیود وسیع به وجود آمده را دستمایه ی شناخت و شناساندن هرچه بیشتر ماهیت مردم سالاری و زندگی مردم سالارانه درچارچوب ارکان دمکراسی و به ویژه رکن چهارم آن       – مطبوعات – قرار خواهند داد .

روزنامه نگاران در " مبارزه برای مردم سالاری "، به عنوان سربازان دمکراسی در عرصه ی قلم ، همواره نشان داده اند که با درک بهتر از آینده، اجازه نخواهند داد ساختارهای قدرت، اینگونه "فراقانون نگر" و "لجام گسیخته از قانون"، به کار خود ادامه دهند و با گوشزد نمودن تبعات دهشتناک مسدود نگاه داشتن جریان آزاد اطلاعات، دمکراسی را لازمه ی حکومت مردم سالار پایا ، ضامن حقوق انسانی و تضمین کننده اراده ی مردمی می دانند . امروزه "جاذبه ی اخلاقی" حکومت های مردم سالار، تقریبا در همه جا پذیرفته شده است  و فراتر از آن ، اراده به آزادی  " و "اراده به دانستن"، عین فضیلت و انسانیت تلقی می گردد . باور ما آن است که دمکراسی به عنوان یک واژه ی فرآیندی، "جریان تبدیل کیفی انسان و دستیابی به انسانیت مقتدرانه" است و هیچکس با هیچ ابزاری نخواهد توانست مانع این "تکامل کیفی" شود.

"آگاهی های عمیقاً انسانی شده"، توقیف ، لغو پروانه ، تغییر در ساختار نرم افزاری مطبوعات با هدف تحریف و تغییر محتوا و بازداشت و محاکمه و محکومیت روزنامه نگاران و یاران قلم را برنخواهد تافت و مقاومت روزنامه نگاران کرد تا در هم شکستن منافع خودخواهانه ی گروهی انحصارطلب برای دستیابی به مردم سالاری پایا ، سرآغاز مبارزه ی نوین ما در کنار قلم هایمان برای دستیابی به واژه مقدس " آزادی  " خواهد بود .

 

 

  اسامی امضاکنندگان به ترتیب حروف الفبا:

1.       آزادیخواه،جلیل (سردبیر هفته نامه ی ئاسو)

2.       ابریشمی، عبداله (نویسنده و پژوهشگر)

3.       احمد زاده، امید (خبرنگار هفته نامه ی ئاسو, شورای تحریریه ی هفته نامه دیدگاه)

4.       اسدی، محمدتوفیق (نویسنده, پژوهشگر و روزنامه نگار)

5.       اسکندری، محمدرضا (نویسنده, پژوهشگر و روزنامه نگار)

6.       بیگی زاده، امید (دبیر سرویس خبر هفته نامه پیام مردم)

7.       توفیقی، محمدعلی (سردبیر دوهفته نامه های هاوار و روژهه لات در دور دوم)

8.       توکلی، خالد (نویسنده و پژوهشگر)

9.       تیفوری، منصور (هیات تحریریه ی روزنامه ی آشتی و هیات تحریریه ی فصلنامه ی ژیوار)

10.   جلالی زاده، جلال (مدیر مسئول سابق هفته نامه سیروان و عضو شورای سیاست گذاری   دو هفته نامه روژهه لات در دور دوم)

11.   چارداولی، حامد (مدیر مسوول ماهنامه ی ندای دانشجو)

12.   حاجی زاده، جلال (دبیر سرویس سیاسی و عضو هیئت تحریریه  ماهنامه راسان)

13.   حسن پور،عدنان (شورای تحریریه ی هفته نامه ئاسو)

14.   حسینی،عدنان (شورای تحریریه ی هفته نامه ئاسو)

15.   حسینی،ناهید (شورای تحریریه ی هفته نامه ئاسو)

16.   خدیو، صلاح الدین (شورای تحریریه هفته نامه ی پیام کردستان و شورای سیاست گذاری    دو هفته نامه روژهه لات در دوره دوم)

17.   خرمی، طاهره (نویسنده, پژوهشگر و روزنامه نگار)

18.   خوشحالی، بهزاد (هیات تحریریه ی هفته نامه ئاسو، شورای سردبیری ماهنامه ی ندای دانشجو و سردبیر فصلنامه ژیوار)

19.   رسولپور، سامان (نویسنده, پژوهشگر و روزنامه نگار)

20.   زارعی، مختار (نویسنده, پژوهشگر و روزنامه نگار)

21.   ساعدی، سعید (هیات تحریریه ی ئاسو، هیات تحریریه ی دیدگاه و شورای سردبیری ندای دانشجو )

22.   سلامی، اسعد (نویسنده، پژوهشگر و روزنامه نگار)

23.   سلیمانی، سامان (سردبیر دوهفته نامه روژهه لات در دور اول)

24.   سوران، حسینی (مدیر مسوول نشریه ی دانشجویی هاوری و خبرنگار هفته نامه ی کرفتو)

25.   شیخی، شهاب الدین (دبيرسابق بخش فارسي روزنامه‌ي آشتي و دبير سرويس اجتماعي ماهنامه گفتمان نو)

26.   صالح، ئاسو (هیئت تحریریه هفته نامه دیدگاه)

27.   طلوعی،رویا (شورای تحریریه هفته نامه ی ئاسو و سردبیر هفته نامه راسان)

28.   عبدالرحیم زاده، رحیم (دبیر بخش کردی دوهفته نامه های هاوار و روژهه لات در دور دوم) 

29.   قربانی فر، یونس (عضو هیئت تحریریه  ماهنامه راسان)

30.   قوامی، اجلال (دبیر گروه سیاسی هفته نامه پیام مردم)

31.   کبودوند،محمد صدیق (صاحب امتیاز و مدیر مسوول هفته نامه پیام مردم)

32.   کرد نسب، ئاکو (خبرنگار هفته نامه ئاسو، مسوول بخش خبر هفته نامه کرفتو و مدیر داخلی فصلنامه ژیوار)

33.   کردپور،خسرو (مدیرآژانس خبری موکریان و همکار هفته نامه های کرفتو،پیام مردم و راسان)

34.   کردستانی، بهزاد (نویسنده و روزنامه نگار)

35.   محمود، سعیدزاده (نویسنده، پژوهشگر و روزنامه نگار)

36.   مدنی، امین (مدیر اجرایی هفته نامه کرفتو و مدیر فنی فصلنامه ی ژیوار)

37.   مدنی، لیلا (مدیر مسوول هفته نامه  کرفتو و مدیر اجرایی فصلنامه ی ژیوار)

38.   مولودی، عبدالعزیز (نویسنده، پژوهشگر و روزنامه نگار)

39.   نوری، فریدون (نویسنده و پژوهشگر)

40.   ولدبیگی، بهرام (سردبیر سابق روزنامه آشتی)

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:59  توسط <-->  |